|
|
|
|
»»من و صيد قزل آلا در امريكاي ريچارد براتيگان:
براتيگان نشسته در چشمم از نگاه تو خرده مي گيرد وسط گريه ي گلآلودم قزل آلاي مرده مي گيرد
»»من و نمايشگاه كتاب: نمايشگاه امسال از خيلي جهات خوب بود به خصوص ديدن شاعرها و شعرخواني و شوخي ها و خنده ها و عكس گرفتن ها و ...هرچند خيلي از كتاب هايي كه مي خواستم را نخريدم و از خريدن خيلي از كتاب هاي شعر هم مثل هر سال پشيمان شدم و از همه بدتر اين كه يك سري از بهترين كتاب هايي كه خريده بودم را داخل نمايشگاه گم كردم و كلي به خاطرش غصه خوردم.نمي دانم چرا روز به روز حافظه ام بيشتر تحليل مي رود!
»»من و غزلگیجه های غمگینم: مدتي ست واقعا ً درگيرم!از يك طرف درس هاي دانشگاه روي سرم آوار شده؛از يك طرف شعرها و داستان ها و كتاب هاي نيمه كاره ام يك وري نگاهم مي كنند؛از يك طرف هم دغدغه هاي فكري ام كه هيچ وقت تمام نمي شوند و اتفاقا ً دوستشان هم دارند نمي گذارند مثل آدم هاي عادي زندگي كنم!بين همه ي اين ها به روز كردن اين وبلاگ و خبر رساني اش و جواب دادن به كامنت ها هرچند برايم لذت بخش است اما حسابي و قت و انرژي نداشته ام را مي گيرد!اين است كه اگر از اين به بعد اين جا دير به دير به روز شد يا نتوانستم جواب كامنت ها را بدهم بگذاريد به حساب همين درگيري هاي ادامه دار...
»»من و چند لينك مختلف از شعر: چارپاره اي از من در سايت طغيان يك شعر كودك از من در وبلاگ مورچه
»»من و اين چارپاره ي اخمو:
با زني روي هم بريزي و بعد روي هم رفته عاشقش باشي پشت كرده به او بخوابي و رو به چشمان بسته اش پاشي
بروي از مسير ِ هر روزه با دو تا نان تازه برگردي صبح تا شب ميان آدم ها بروي و جنازه برگردي
دوست داري بلند گريه كني توي اين روزهاي ناآرام پُر كني از خلاء جهانت را وسط فرم هاي استخدام
ناشناسي براي آينه اي كه تو را برده به فراموشي تا كه ثابت كني كسي هستي كت و شلوار شيك مي پوشي
خسته واريز مي شوي از درد به حسابي كه جاري ات كرده به زني فكر كن كه يك عمر است نامه هايش اداري ات كرده
خواب مانده تمام خاطره ها بايگاني شدي ميان درد رأس ساعت به مرگ فكر كن و رأس ساعت به زندگي برگرد
|
|