چشمک ستاره ها رو می شمردیم،یادته؟
واسه تنهایی شب غصه می خوردیم،یادته؟
من مث سایه ی تو!تو واسه من مث نفس
هردومون برای همدیگه می مردیم یادته؟!
(رضا یزدانی/کافه نادری)

نگاه کن!من نتیجه ی یک تشخیص نادرستم!نتیجه ی بهانه های سر شب پدر و گریه های آخر شب مادرم!و نسخه هایم هر شب رأس ساعت معینی من را به صرف قرص های جویدنی دعوت خواهند کرد.دور از دسترس اطفال!دور از دسترس همه!تحمل کن!تمام حرف هایم همین هایی نیست که می شنوی،من از "دوستت دارم"هایی که در دهانم خیس می خورند عاشقانه ترم!!!

 

 هنوز از طرز رفتنت شوکه م
بی تو دنیای من نفس گیره
زندگی مث ماهی می مونه
هر وخ از آب بگیری،میمیره


(صدیقه حسینی/به وقت ترانه)

 

«اگر می خواهید والدینتان را برنجانید و جراتش را هم ندارید که ه م ج ن س باز شوید سراغ هنر بروید.»
زمان لرزه/کورت ونه گوت

این مدت خیلی پرکار بودم.از شعرها و ترانه  ها و داستان هایی که نوشتم و نوشتم و نوشتم که بگذریم،چند تایی هم کار مشترک انجام دادم که تقریبا ً از همه شان راضی بودم.نوشتن شعر مشترک برای من خیلی فراتر از یک تفنن و سرگرمی ست.من با این مشترک نویسی ها یاد می گیرم و حس شعری و انرژی ام برای نوشتن چند برابر می شود و فکر می کنم نقد شدن این کارها هم خیلی مفید و کمک کننده باشد،برای شروع لینک دو نمونه از این کارهای مشترک را می گذارم و منتظر نقدهایتان هستم!

 

ترانه ی مشترک من و ترانه سرای خوب ومتاسفانه تا قسمتی منزوی «احسان رعیت»

ترانه ی مشترکم با دوست خوب شاعرم «مهسا زهیری» عزیز

 

هیچ کس تا به حال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم ، عشق سوم ، اینها بی معنی است . فقط رفت و آمد است . افت و خیز است . معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق!

رومن گاری/خداحافظ گری کوپر

نکته:می دانم این شعر در دو وزن مختلف نوشته شده اما به دلایلی نمی توانم و اصلا ً نمی خواهم شعر را تغییر بدهم و فدای وزن کنم!با این حساب ممنون می شوم در نقدهایتان به نکات تازه تری اشاره کنید! 

 

 می ترسم از هی ارتباط بی سرانجام و
هی آشنایی با کس ِ دیگر به جای "او"
قایم شدن با این قیافه پشت شکلک ها
پشت قرار تازه و یک مشت پرس و جو

از چه غذایی دوست داری؟تا... چه رنگی؟!
از چی خوشت می آید و از چی؟!...مهم نیست
با فاصله          با من بخواب و زندگی کن
که بعد ِ "او" تنهایی ام بدجور مُسری ست
 
می ترسم از این فکر/بازی های پنهانی
وقتی بپرسی که:چرا تا صبح بیداری؟
من عاشق "او" بودم و یک روز می فهمی
که با توام!اما فقط از روی ناچاری!
 
می بوسمت با خنده های وسوسه انگیز
اما تصور می کنم "او" را به جای تو
وقتی که خیسم از خود ا ر ض ا یی و شبگریه
با یاد "او" می میرم از حسرت... برای تو!
 
پیچیده بوی خواب "او" در عشق بازی هام
می شورم از بوی تنش هرشب پتوها را
باید برایت یک زن فهمیده باشم که
حتی رعایت می کند خط اطوها را!
 
"او" را میان گردگیری،پاک یادم رفت
از اشک هایی که مرا از خاطرش می شُست
"او" مرده در من که به دنیا آمدم در تو
که دوست دارم بچه ای را که شبیه توست!
 

 
 
 

+ تاریخ شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ساعت 20:2 نویسنده صدیقه حسینی